loading...

طراحی سایت اختصاصی

بازدید : 32
دوشنبه 5 آبان 1404 زمان : 11:01


معاش غیرقابل پیش‌بینیه
این بی‌شک ترسناکه، زیرا ذهن ما دوست داره پندار کنه روی همگی‌چی در اختیار گرفتن داریم. البته به طور همزمان، یه جورایی هم آروم‌کننده‌ست. زیرا زمانی بدونی که خیلی چیزا دست تو وجود ندارد، دیگه اون‌قدر خودتو نمی‌کُشی بابتش. می فهمی که بایستی شایسته ترینِ خودتو بدی، البته سود مدام دقیقاً طبق گرایش تو رقم طراحی سایت اختصاصی نمی‌خوره.

پس ما چی‌کاره‌ایم؟
حال که فهمیدیم همگی‌چی تو این جهان دقیقاً طبق مراد‌ی ما پیش نمی‌ره و حتی یه نصیب‌هایی از معاش به طور کاملً رندومه، این سؤال پیش میاد، خب پس ما چی کاره‌ایم تو این بازی؟ واقعیتش اینه که تو این عالم تنها اینجانب نیستم که دارم معاش میکنم. تو نابودی، صرفا ما دو عدد نیستیم. کلیه، از دوست و همکار و پارتنر عاطفی بگیر، تا راننده‌ای که امروز تو خیابون جلوت ترمز زد، تا اون آدمی که سه نسل پیش از تو یه تصمیمی گرفت که الآن تأثیرش رو تو معاش تو گذارده، همگی و همگی دارن یه جورایی روی معاش تو تاثیر می‌ذارن.

تو شاید امروز یه عادتی داری، یه ترسی داری، یه الگوی فرضی خاصی داری که به هیچ عنوانً کالا خودت وجود ندارد. شاید یه چیزی بوده که از بچگی توی خونواده‌ت ناآگاهانه بهت منتقل گردیده. شاید پدرت یه تصمیمی گرفته که مسیر تمام خانوادتو عوض کرده. شاید حتی فرزندت در بعدی قراره تصمیمی بگیره که اکنون امروزتو تغییر تحول بده.

می‌دونی چی می‌خوام بگم؟ اینه که ما صرفا هنرپیشه این اکران نیستیم. تمامی‌چی دست ما وجود ندارد. البته عکس العمل ما، نگاه ما، گزینش ما نسبت بدین اتفاقات، به طور کاملً در دست خودمونه. اینجانب، “رضا راد”، نمی‌تونم تصمیم بگیرم که فلان واقعه تو زندگیم بیفته یا این که خیر. نمی‌تونم جلوی تصمیم سایر رو بگیرم، جلوی بی‌انصافیا رو، جلوی خوش‌شانسی یا این که بدشانسی سایرافراد رو، حتی جلوی انرژی‌هایی که از خارج بهم وارد می‌شه. اما می‌تونم تصمیم بگیرم چطور با اون اتفاقا عکس العمل کنم.

این‌جا دقیقاً همون‌جاییه که اقتدار حقیقی وواقعی اینجانب و تو معین می‌شه. خیر تو در اختیار گرفتن سود، بلکه تو در دست گرفتن برخورد. ما نمی‌تونیم ریشه‌ی معاش کلیه‌مون رو عوض کنیم. البته می‌تونیم با همین ریشه‌ها، با همین خاک، با همین بارون‌ها و بادهایی که دست ما وجود ندارد، یه درختی بسازیم که تعیین خودمونه. درختی که شاید میوه‌هاش دیرتر دربیاد، شاید کج پرورش کنه، البته جنس خودمونه، رشدش رو خودمون ساختیم.

اینکه از کجا اومدی خیلی مهمه، زیرا مقصدتو صورت می‌ده
تمامی‌ی این حرفا رو تا این‌جا زدم که برسم به یه نکته‌ی خیلی اصلی، خیلی فرق می‌کنه که تو از کجا آغاز کردی. اینجانب خودم کودک‌ی یه شهرستان کوچیک تو استان عجم‌ام. خیر بالای شهر بودم، خیر نوباوه سرمایه دار. خیر کسی بود که از بچگی دستم رو بگیره و ببره کلاس لهجه یا این که کامپیوتر، یا این که هرچی که به ظواهر آتی‌ساز بود. حقیقتاً سه چهار سال تنها زمان برد تا بعداز اینکه نو به یه درآمد نسبی رسیدم، حافظه بگیرم زمانی می‌حافظه موقت طهران یا این که شیراز، تو فرودگاه می بایست چی عمل کنم!

یادمه نخستین دفعه که هواپیما سوار شدم، ۲۲ تندرست بود. همگی چی برام جدید و ناشناخته بود، گیت چیه؟ چمدون رو کجا تحویل می‌دن؟ به هیچ عنوانً کِی بایستی بری کارت پرواز بگیری؟ همین چیزای بی آلایش، که شاید برای یه نفر دیگه از ۶ ماهگی معمولی بوده، برای اینجانب تجربیات‌ی تازه بود.

اکنون حقیقتاً می‌تونم خودمو با کسی مقایسه کنم که از بچگی سوار هواپیما گردیده؟ هر که از همون نخستین توی یه گوشه و کنار گران قدر گردیده که لبریز بوده از زمان، از فراگیری، از رابطه، از پول، از اصطلاحات شیک و رفتارهای به‌پیمان خودمون باکلاس؟
خیر، انصاف وجود ندارد. زیرا اون انسان بازی رو یک سری لِوِل جلوتر از اینجانب استارت کرده.

اینجانب تعدادی سال عقب افتادم خیر زیرا تنبلی کردم، خیر زیرا بی‌آمادگی بودم، تنها زیرا نقطه‌ی استارت اینجانب فرق داشت.
و این چیزیه که خیلیا نمی‌خوان ببینن؛ حتی خودمون هم گاهی نمی‌خوایم قبولش کنیم. اما هنگامی با خودت درستگو باشی، میفهمی که رقابت حقیقی و واقعی با کسی وجود ندارد که از نخستین تو یه وضعیت ایده‌آل بوده. رقابت حقیقی وواقعی با خودته. با اون پسری که روز نخستین حتی نمی‌دونست چجوری بایستی از گیت فرودگاه رد بشه. با اون آدمی که لپ‌تاپ داشتن یا این که نداشتن براش گرفتاری بوده، خیر گزینش در بین سبک‌های متفاوت مک‌بوک!

تو دنیای امروز که رقبا تنها هم‌کلاسیت یا این که همشهریت نیستن، بلکه یه کودک‌ی نیویورکی، یه جوون توی سنگاپور، یا این که یکی از که تو بالای شهر طهران با کلی مدد و تجهیزات گرانقدر گردیده هم می‌تونه حریف تو باشه، می بایست یه چیزو یادمون نره که ما تمامی‌مون با نقطه‌های آغاز متفاوتی وارد بازی شدیم. قضاوت کردن خودمون مطابق سود‌ی سایر، سوای دیدن این تفاوت‌ها، صرفا یه بی‌انصافی بزرگه… اونم در حق خودمون.

به هیچ وجهً اینایی که دارم می‌گم دعوا اینجانب وجود ندارد. گفت و گو توئه. دعوا خودته. دارم از تو کلام میزنم، از معاش تو، از تجربیات‌های تو، از دردای تو. نمی‌گم صرفا اونی که تو شهرستان بوده، یا این که هر کس از زیر استارت کرده، بایستی حواسش به مقایسه کردن باشه. خیر داداش، خیر خواهر اینجانب. حتی اونی که تو شایسته ترین حوزه‌‌ی طهران به عالم اومده، شایسته ترین مکتب رفته، خونواده‌ش پشتشه، کلی تجهیزات داره، حتی اونم نمی‌دونه تو آتی قراره چه اتفاقی براش بیفته.

هیچ‌کدوم‌مون نمی‌دونیم. ممکنه فردا صبح، یه حادثه بیفته که مسیر معاش‌تو کلاً عوض کنه. یه بیماری، یه ناکامی، یه ورشکستگی، یه مرگ، یه تعیین نادرست، یا این که حتی یه مجال والا که از منش می‌رسه. یعنی چی؟ یعنی تو نمی‌تونی بگی: «خب الان اینجانب تو موقعیتم خوبه، پس مدام جلوتر از سایر‌ام» یا این که برعکس، نمی‌تونی بگی: «اینجانب الان عقبم، پس دیگه هیچی نمی‌احساس.»

زیرا معاش مدام در هم اکنون تغییره. تو صرفا یه چیز رو در مشت داری، اینکه در قبال اتفاقاتی که قراره بیفتن، چه تصمیمی میگیری. اگه امروز یه چالشی رمز راهت قرار گرفت و تو شایسته ترین کوشش ممکن رو نشون دادی، دمت گرم.
اما اگه حاد کردی؟ گشوده هم دمت گرم… به یه شرط، که ازش درس بگیری.

خیر اینکه بشینی خودتو شماتت کنی، خیر اینکه خودتو با سایر‌ای که مسیرشون فرق داره مقایسه کنی، خیر اینکه بگی: «اونا چقدر پیشروی، اینجانب هنوز اینجام.» اگه امروز نفهمیدی چی شغل می بایست بکنی، انواع نداره. اساسی اینه که فردا بفهمی. هنگامی فردا یه واقعه شبیه به‌زمین‌خورد، دیگه اون بشر قدیمی نباشی. این یعنی پرورش. این یعنی معاش.

پس لطفاً، به جای‌اینکه خودتو با سایر مقایسه کنی، بیا بنگر ببین توی این دنیای بی‌نظم و آکنده‌از ادله فرنگی، تو چطوری داری با معاش‌ت تا میکنی؟ آیا با تمامی‌ی رنج‌ها، داری کارایی می کنی؟ آیا داری از اشتباهاتت درس میگیری؟ آیا داری قدرتمند‌خیس می‌شی؟ اگه آره، کارت درسته. سایر‌ش اساسی وجود ندارد.


معاش غیرقابل پیش‌بینیه
این بی‌شک ترسناکه، زیرا ذهن ما دوست داره پندار کنه روی همگی‌چی در اختیار گرفتن داریم. البته به طور همزمان، یه جورایی هم آروم‌کننده‌ست. زیرا زمانی بدونی که خیلی چیزا دست تو وجود ندارد، دیگه اون‌قدر خودتو نمی‌کُشی بابتش. می فهمی که بایستی شایسته ترینِ خودتو بدی، البته سود مدام دقیقاً طبق گرایش تو رقم طراحی سایت اختصاصی نمی‌خوره.

پس ما چی‌کاره‌ایم؟
حال که فهمیدیم همگی‌چی تو این جهان دقیقاً طبق مراد‌ی ما پیش نمی‌ره و حتی یه نصیب‌هایی از معاش به طور کاملً رندومه، این سؤال پیش میاد، خب پس ما چی کاره‌ایم تو این بازی؟ واقعیتش اینه که تو این عالم تنها اینجانب نیستم که دارم معاش میکنم. تو نابودی، صرفا ما دو عدد نیستیم. کلیه، از دوست و همکار و پارتنر عاطفی بگیر، تا راننده‌ای که امروز تو خیابون جلوت ترمز زد، تا اون آدمی که سه نسل پیش از تو یه تصمیمی گرفت که الآن تأثیرش رو تو معاش تو گذارده، همگی و همگی دارن یه جورایی روی معاش تو تاثیر می‌ذارن.

تو شاید امروز یه عادتی داری، یه ترسی داری، یه الگوی فرضی خاصی داری که به هیچ عنوانً کالا خودت وجود ندارد. شاید یه چیزی بوده که از بچگی توی خونواده‌ت ناآگاهانه بهت منتقل گردیده. شاید پدرت یه تصمیمی گرفته که مسیر تمام خانوادتو عوض کرده. شاید حتی فرزندت در بعدی قراره تصمیمی بگیره که اکنون امروزتو تغییر تحول بده.

می‌دونی چی می‌خوام بگم؟ اینه که ما صرفا هنرپیشه این اکران نیستیم. تمامی‌چی دست ما وجود ندارد. البته عکس العمل ما، نگاه ما، گزینش ما نسبت بدین اتفاقات، به طور کاملً در دست خودمونه. اینجانب، “رضا راد”، نمی‌تونم تصمیم بگیرم که فلان واقعه تو زندگیم بیفته یا این که خیر. نمی‌تونم جلوی تصمیم سایر رو بگیرم، جلوی بی‌انصافیا رو، جلوی خوش‌شانسی یا این که بدشانسی سایرافراد رو، حتی جلوی انرژی‌هایی که از خارج بهم وارد می‌شه. اما می‌تونم تصمیم بگیرم چطور با اون اتفاقا عکس العمل کنم.

این‌جا دقیقاً همون‌جاییه که اقتدار حقیقی وواقعی اینجانب و تو معین می‌شه. خیر تو در اختیار گرفتن سود، بلکه تو در دست گرفتن برخورد. ما نمی‌تونیم ریشه‌ی معاش کلیه‌مون رو عوض کنیم. البته می‌تونیم با همین ریشه‌ها، با همین خاک، با همین بارون‌ها و بادهایی که دست ما وجود ندارد، یه درختی بسازیم که تعیین خودمونه. درختی که شاید میوه‌هاش دیرتر دربیاد، شاید کج پرورش کنه، البته جنس خودمونه، رشدش رو خودمون ساختیم.

اینکه از کجا اومدی خیلی مهمه، زیرا مقصدتو صورت می‌ده
تمامی‌ی این حرفا رو تا این‌جا زدم که برسم به یه نکته‌ی خیلی اصلی، خیلی فرق می‌کنه که تو از کجا آغاز کردی. اینجانب خودم کودک‌ی یه شهرستان کوچیک تو استان عجم‌ام. خیر بالای شهر بودم، خیر نوباوه سرمایه دار. خیر کسی بود که از بچگی دستم رو بگیره و ببره کلاس لهجه یا این که کامپیوتر، یا این که هرچی که به ظواهر آتی‌ساز بود. حقیقتاً سه چهار سال تنها زمان برد تا بعداز اینکه نو به یه درآمد نسبی رسیدم، حافظه بگیرم زمانی می‌حافظه موقت طهران یا این که شیراز، تو فرودگاه می بایست چی عمل کنم!

یادمه نخستین دفعه که هواپیما سوار شدم، ۲۲ تندرست بود. همگی چی برام جدید و ناشناخته بود، گیت چیه؟ چمدون رو کجا تحویل می‌دن؟ به هیچ عنوانً کِی بایستی بری کارت پرواز بگیری؟ همین چیزای بی آلایش، که شاید برای یه نفر دیگه از ۶ ماهگی معمولی بوده، برای اینجانب تجربیات‌ی تازه بود.

اکنون حقیقتاً می‌تونم خودمو با کسی مقایسه کنم که از بچگی سوار هواپیما گردیده؟ هر که از همون نخستین توی یه گوشه و کنار گران قدر گردیده که لبریز بوده از زمان، از فراگیری، از رابطه، از پول، از اصطلاحات شیک و رفتارهای به‌پیمان خودمون باکلاس؟
خیر، انصاف وجود ندارد. زیرا اون انسان بازی رو یک سری لِوِل جلوتر از اینجانب استارت کرده.

اینجانب تعدادی سال عقب افتادم خیر زیرا تنبلی کردم، خیر زیرا بی‌آمادگی بودم، تنها زیرا نقطه‌ی استارت اینجانب فرق داشت.
و این چیزیه که خیلیا نمی‌خوان ببینن؛ حتی خودمون هم گاهی نمی‌خوایم قبولش کنیم. اما هنگامی با خودت درستگو باشی، میفهمی که رقابت حقیقی و واقعی با کسی وجود ندارد که از نخستین تو یه وضعیت ایده‌آل بوده. رقابت حقیقی وواقعی با خودته. با اون پسری که روز نخستین حتی نمی‌دونست چجوری بایستی از گیت فرودگاه رد بشه. با اون آدمی که لپ‌تاپ داشتن یا این که نداشتن براش گرفتاری بوده، خیر گزینش در بین سبک‌های متفاوت مک‌بوک!

تو دنیای امروز که رقبا تنها هم‌کلاسیت یا این که همشهریت نیستن، بلکه یه کودک‌ی نیویورکی، یه جوون توی سنگاپور، یا این که یکی از که تو بالای شهر طهران با کلی مدد و تجهیزات گرانقدر گردیده هم می‌تونه حریف تو باشه، می بایست یه چیزو یادمون نره که ما تمامی‌مون با نقطه‌های آغاز متفاوتی وارد بازی شدیم. قضاوت کردن خودمون مطابق سود‌ی سایر، سوای دیدن این تفاوت‌ها، صرفا یه بی‌انصافی بزرگه… اونم در حق خودمون.

به هیچ وجهً اینایی که دارم می‌گم دعوا اینجانب وجود ندارد. گفت و گو توئه. دعوا خودته. دارم از تو کلام میزنم، از معاش تو، از تجربیات‌های تو، از دردای تو. نمی‌گم صرفا اونی که تو شهرستان بوده، یا این که هر کس از زیر استارت کرده، بایستی حواسش به مقایسه کردن باشه. خیر داداش، خیر خواهر اینجانب. حتی اونی که تو شایسته ترین حوزه‌‌ی طهران به عالم اومده، شایسته ترین مکتب رفته، خونواده‌ش پشتشه، کلی تجهیزات داره، حتی اونم نمی‌دونه تو آتی قراره چه اتفاقی براش بیفته.

هیچ‌کدوم‌مون نمی‌دونیم. ممکنه فردا صبح، یه حادثه بیفته که مسیر معاش‌تو کلاً عوض کنه. یه بیماری، یه ناکامی، یه ورشکستگی، یه مرگ، یه تعیین نادرست، یا این که حتی یه مجال والا که از منش می‌رسه. یعنی چی؟ یعنی تو نمی‌تونی بگی: «خب الان اینجانب تو موقعیتم خوبه، پس مدام جلوتر از سایر‌ام» یا این که برعکس، نمی‌تونی بگی: «اینجانب الان عقبم، پس دیگه هیچی نمی‌احساس.»

زیرا معاش مدام در هم اکنون تغییره. تو صرفا یه چیز رو در مشت داری، اینکه در قبال اتفاقاتی که قراره بیفتن، چه تصمیمی میگیری. اگه امروز یه چالشی رمز راهت قرار گرفت و تو شایسته ترین کوشش ممکن رو نشون دادی، دمت گرم.
اما اگه حاد کردی؟ گشوده هم دمت گرم… به یه شرط، که ازش درس بگیری.

خیر اینکه بشینی خودتو شماتت کنی، خیر اینکه خودتو با سایر‌ای که مسیرشون فرق داره مقایسه کنی، خیر اینکه بگی: «اونا چقدر پیشروی، اینجانب هنوز اینجام.» اگه امروز نفهمیدی چی شغل می بایست بکنی، انواع نداره. اساسی اینه که فردا بفهمی. هنگامی فردا یه واقعه شبیه به‌زمین‌خورد، دیگه اون بشر قدیمی نباشی. این یعنی پرورش. این یعنی معاش.

پس لطفاً، به جای‌اینکه خودتو با سایر مقایسه کنی، بیا بنگر ببین توی این دنیای بی‌نظم و آکنده‌از ادله فرنگی، تو چطوری داری با معاش‌ت تا میکنی؟ آیا با تمامی‌ی رنج‌ها، داری کارایی می کنی؟ آیا داری از اشتباهاتت درس میگیری؟ آیا داری قدرتمند‌خیس می‌شی؟ اگه آره، کارت درسته. سایر‌ش اساسی وجود ندارد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 601
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 222
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 100
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 555
  • بازدید ماه : 2217
  • بازدید سال : 5792
  • بازدید کلی : 62647
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی